تغییر مسیرهای ما در زندگی شغلی و اهداف بلند مدت

تغییر مسیر در زندگی ممکن است بی هدفی را بیاورد.

تغییر مسیر در زندگی شغلی و اهداف بلند مدت اگر به یک عادت تبدیل شود ما را به بی هدفی می رساند.

برای خیلی از ما اتفاق افتاده است که هدفی را در زندگی و به خصوص برای میان مدت و بلند مدت انتخاب می کنیم و بعد از چند سال وقتی به مسیر زندگی و شرایط آن لحظه خود می نگریم می بینیم چقدر از آن اهداف دوریم و انگار باید برای رسیدن به آنها دوباره برگردیم عقب و از ابتدا شروع کنیم.

به نظرم دو عامل مرتبط نقشی بسیار موثر در این ناکامی را ایفا می کنند:

  1.  مشخص نکردن یک مسیر درست و شفاف برای دستیابی به هدف

عمدتا ما فقط خوب هدف گذاری می کنیم. خیلی خوب خیال پردازی می کنیم که می خواهیم به کجا برسیم، چه چیزی بدست بیاوریم، اطرافیانمان آن زمان چه واکنشی به ما دارند. بسیار زیبا تصویرسازی می کنیم که در یک اتومبیل گران قیمت در حال رفتن به یک جلسه مهم کاری هستیم و روی صندلی عقب ماشین مان در حال مرور اسناد مربوط به آن جلسه هستیم و خیلی چیزهای دیگر؛ اما آنقدر که برای این موارد زمان می گذاریم برای تشخیص و یافتن مسیر دستیابی به اهداف وقت صرف نمی کنیم. شاید اگر مسیر را هم مشخص کنیم، آنقدر این مسیر کلی و یا گنگ باشد که به کارمان نیاید.

ما برای دستیابی به اهداف مان نیاز به یک هدف گذاری مشخص و قابل اندازه گیری داریم و بعد از آن به یک مسیر کلی یا نقشه راه کلی برای رسیدن به اهداف و سپس به یک برنامه جزئی تر نیاز داریم برای آنکه حرکات و رفتار و تصمیمات روزانه و هفتگی و ماهانه مان در چارچوب نقشه راهمان قرار داشته باشد.

بسیار برای ما اتفاق می افتد که مسیرمان را مشخص کرده ایم اما یک پیشنهاد خارج از مسیر به دستمان می رسد و ما به دلیل آنکه مسیر در برنامه زندگی مان نهادینه نشده است قدرت تشخیص مرزهای نقشه راهمان را نداریم. این عدم تشخیص صحیح مرزها موجب تردید در پذیرش پیشنهاد می شود، و ما به جای رد پیشنهاد، شروع به تحقیق در مورد آن می کنیم و اگر موارد مثبتی در آن پیشنهاد وجود داشته باشد آن را قبول می کنیم و به نقشه راهمان ربط می دهیم (یعنی دلیل سازی برای انتخاب مان).

مثلا فرض کنید شما قصد دارید که برای یک هفته به تبریز سفر کنید و شما در شیراز قرار دارید.مسیر شما از شیراز به تبریز ممکن است پنج مورد باشد که با تحقیق به این نتیجه می رسید که یک مسیر از شیراز به قزوین و از قزوین به تبریز برای شما مناسب است.

حال یک پیشنهاد جذاب به دست شما می رسد که می گوید یک تور سه روزه به مشهد را می توانید با یک چهارم قیمت خریداری کنید. خب کاملا این دو مقصد از هم جدا هستند اما شما به دلیل موارد مثبت در پیشنهاد آخر دچار تردید می شوید و شروع به ارتباط دادن بین مشهد و تبریز می کنید، ممکن است بگویید که خب من از نظر مسافت از شیراز تا تبریز و از مشهد تا تبریز اختلاف فاحشی نمی بینم پس می توانم تور سه روزه مشهد را بروم و از آنجا به تبریز بروم. این اتفاق می تواند بیفتد اما شما را از مسیرتان منحرف می کند، همچنین که ممکن است شما در مسیر مشهد اتفاقاتی برایتان رخ بدهد که نتوانید به تبریز سفر کنید.

یک نکته قابل ذکر است، اگر هدف تفریح باشد مثال بالا اشتباه است اما چون هدف سفر به شهر تبریز است این مثال کاربرد دارد.

در کسب و کار این اتفاق زیاد پیش می آید که ما انتخاب و هدف مان یک چیز است اما فعالیت مان هیچ ارتباطی به مسیری که باید برای هدف مان طی کنیم ندارد.

     ۲٫ رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود، رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود.

اکثرمان وقتی مسیر و اهداف مان مشخص می شود بسیار پر انرژی هستیم و می خواهیم یک شبه با آن انرژی مسیر را کوتاه کنیم. در اوایل انتخاب یک هدف، ما پر انرژی و پر انگیزه ایم و این باعث می شود در حرکت اول به سرعت به سوی هدف پیش برویم اما در طول مسیر ما با مشکل کمبود انگیزه و مواردی از این دست مواجه می شویم که ما را به انتخاب های اشتباه خارج از مسیر می برد یعنی ما همان اشتباهی که در نداشتن شفافیت مسیرمان داشتیم اینجا هم خواهیم داشت اما به نوعی دیگر.

این امکان وجود دارد که انرژی زیادی که در ابتدای مسیر صرف می کنیم منتج به نتیجه پیش بینی شده مان نشود و یا حتی منجر به شکست ها هم بشود، اینجاست که ما به اشتباه یک مسیر دیگر را انتخاب می کنیم که هیچ ارتباطی با هدف مان ندارد اما سرشار از پیروزی های کوچک در طول مسیر است و زمانی که در حال انتخاب آن هستیم باز شروع به دلیل سازی برای ارتباط دادن آن مسیر با هدف مان می کنیم.

در هر دوی این عوامل ما امکان این را داریم که دوباره تغییر جهت بدهیم و به سوی هدف مان حرکت کنیم و استدلال مان این باشد که حالا دستاوردهایمان برای طی مسیر بیشتر است و با سرعت بیشتری می توان به مقصود دست یافت، اما باید به خاطر بیاوریم که دستیابی ما ممکن است دیگر آن ارزش قبلی را نداشته باشد زیرا زمان مان را قربانی کرده ایم، همچنین این را نباید فراموش کنیم که می بایست امکان انحراف از اهداف مان را در این مسیر انتخابی بی ربط را بسیار بالا بدانیم.

آنچه در دستیابی به اهداف جز موارد مهم است، تعیین مسیر صحیح و شفاف است و پس از آن برداشتن گام های کوچک و پیوسته در آن مسیر است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اجرا شده توسط: همیار وردپرس